تبليغاتX
خاطرات یک لیلا
خاطرات شخصی

مراجعه کننده خانمی داشتم که حدودا 45-40 ساله بود.به همراه پسر جوانش امده بود.از پسرش خواست بیرون بماند و داخل اتاق نشود.مشکل خود را این گونه بیان کرد که با شوهرش مشاجره هایی داشته و شوهرش حرفهای زشت و بدو بیراه به وی گفته بود.می گفت نمی خواهد پسرش بفهمد.از من پرسید که ایا من توانم به او یک برگ گواهی در این مورد بدهم تا بتواند به دادگاه مراجعه و با استناد به ان از شوهرش شکایت کند.من ماندم چه بگویم.کلی از خودم IQ به خرج دادم و گفتم ببینید خانوم چون حرفهای همسرتون اثری روی بدنتون نداشته من نمی تونم این کار رو بکنم .اگه شما کتک خورده بودید و بدنتون کبود شده بود می شد برای شما گواهی نوشت ولی حالا نمیشه!!!!!!!!!

انصافا که جوابم خیلی  مضحک بود ولی چه کار باید می کردم؟!

 یقین دارم که این موضوعات واقعیت هست و خنده دار نیست...   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 21:37  توسط لیلا |