تبليغاتX
خاطرات یک لیلا
خاطرات شخصی

 مادری با کودک 5-4 ساله ا ش به بیمارستان مراجعه کرده بودند.کودک به دلیل تهوع واستفراغهای فراوان قادر به خوردن هیچ چیز حتی یک قطره اب هم نبود.بیحال روی دست مادرش با چشمان گود افتاده و واقعا نیاز به سرم درمانی داشت.سریع برای بیمار رگ گرفته شد و نمونه خون گرفته شدوسرم برای وی گذاشته شد.در این هنگام پدر کودک که تا حالا معلوم نبود کجا بود سررسیدو چشمتان روز بد نبیند شروع کرد به دادوبیداد سر من و بقیه که چرا به بچه ام سرم زدید.بچه و زنمو بی کس گیر اوردید.به من گفت مگه تو چند ساله که دکتر شدی؟(اخه قیافه من خیلی بچه تر از سنم میزنه و کلا به اینجور حرفها عادت دارم!)من هم طبق معمول دولا پهنا براش حساب کردم ویک مقداری از سالهای دانشکده رو هم به ا ضافه یه مقدار دروغ بهش اضافه کردمو گفتم 6 سال!!پدر بچه گفت پس چرا اول به بچه ام اب معدنی ندادید؟!!!! ( امان از چیزهای نشنیده!!!نمیدونم این ملت این اطلاعات غلط رو  از کجا گیر میارن؟!!!)ماتوضیح دادیم ولی جناب پدر فقط حرف خودش رو میزد.خلاصه رضایت دادو دخترش رو بردومن امیدوارم اتفاقی براش نیفتاده باشه!شما را به خدا اگر علاقه به اطلاعات پزشکی دارید به دنبال درست و حسابیش باشید نه مثل این جتاب پدر نوع خاله زنکیش!در ضمن من از دوستان اون ور ابم شنیدم که وقتی مردم می بینند که یه دکتر کم سن وساله به اون شخص برعکس احترام خاصی میگذارند که در جوانی کمتر علاف بوده و درس خونده ولی مردم ما...........................

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 13:26  توسط لیلا | 

در تعطیلات نیمه شعبان یکبار خانمی مسن حدودا 60ساله و دیابتی ساعت یک بعد از نیمه شب به بیمارستان مراجعه نمود.این حاج خانم مسن قصه ما از فرط انجام حرکات موزون!!در یک مراسم عروسی دچار افت قند خون وکاهش سطح هوشیاری شده بود که بحمدالله سریعا با اقدامات ما بهبود یافت و به مراسم رجعت نمود!

واقعا که این چیزها پیر و جوان نمی شناسد!

از اینرو به تمامی بیماران دارای بیماریهای حاد و مزمن توصیه می شود وقتی به چنین مهمانی هایی دعوت می شوند مراعات میزان خوراک و فعالیت !!!!خود را بنمایند!!!!!

با تشکر!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 12:19  توسط لیلا |